تبليغاتX
هو الرئوف s
 

هو الرئوف





دعوت به دیدار

مشترک ترسوی مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد...

برای آن کسی می نویسم که مثل یک مزدور به تمام معنا نظرات  چرند و پرند در

 وبلاگ من می گذارد آماده ام هر لحظه و هر جا با شما دیدار کنم منتهی اگر

 شهامتی در وجودتان باشد من همه جا و هر وقت سر عقایدم هستم و از رفتار

 بسیجی وار ومردانه رئیس دانشکده خبر به عنوان یک بسیجی دانشجو حمایت می

 کنم. به لطف امام زمان احمدی نژاد خاری بر چشم تو و تمام اربابانت شده است

شما پیاده نظام احزاب شده اید و افسارتان را هر جا بخواهند می کشند لذا:

از شما انتظار بیشتری نمی رود...

خطاب به آقای چناری می گویم که تو یک آدم دروغ گو هستی زیرا وقتی که

بهت زنگ زدم از فرط شرمندگی از دروغ هات گوشی تلفنتو قطع کردی من هیچ

 گاه اسم حامد موسایی از زبانم بیرون نیامده و ایشان را نمی شناسم اما کسی که آن

 کامنت ها را برای جنابعالی گذاشته خدا پدرشو بیامرزه من تا آخرین لحظه با تو و

 رفتارهای ضد قرآن و دینت مبارزه می کنم شما لایق فحاشی هستید چون منطق

 شما فحش و ناسزاست ،نه خدا می شناسید و نه پیغمبر...

برای شما و اربابان آمریکایی و اسرائیلی تان می نویسم که تا زنده ام رزمنده ام  :

و

***لبیک یا سید علی***

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387;ساعت 12:40;  توسط یاسین; 
درود خدا بر زهرای اطهر(س)
 

السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

ایام ولادت بی بی دو عالم سرور زنان جهان حضرت زهرا (س)بر همه محبان ایشان تبریک و تهنیت باد دو

بیتی های زیر تقدیم به مادران ایران زمین و کسی که او را از اعماق وجود دوست دارم...

 

***

گل واژه باغ شعر هستی زهرا                                  مفهوم عمیق حق پرستی زهرا

  ای خیر کثیر جاودانه ای عشق                                عرش از تو گرفته شور و مستی زهرا

                                             ***                                               

     یافاطمه روز حشر ستاری کن                                       دل سوختگان را زکرم یاری کن

ما با همه گفتیم که با زهرائیم                                          تو نیز  بیا و آبرو  داری  کن

*** 

 یا فاطمه پیوسته تو را می خوانم                               هرجا گرهی بسته تو را می خوانم

          در  وقت گرفتاری و  هنگام  بلا                                ای بانوی  معصوم تو  را  می خوانم         

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387;ساعت 8:5;  توسط یاسین; 
استقلال محبوب دلها
 

استقلال قهرمان شده    خدا میدونه که حقشه 

به لطف یزدان و بچه ها    استقلال قهرمان شده

سلام دوستان به امید امام زمان(عج) استقلال بعد از یک فصل ناکامی قهرمان شد این قهرمانی را به

 تمام دوست داران استقلال تبریک می گویم.

الحق والانصاف که حق مجتبی جباری بازی کردن در فوتبال سطح یک دنیاست خدا پدرشو بیامرزه دلم

براش بد جوری سوخت.

داش علی منصوریان با غیرت هم رفت ان شا الله که در کسوت مربی گری مثل دوران بازی در اس اس

بدرخشد...

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387;ساعت 9:2;  توسط یاسین; 
السلام علیک یا فاطمه زهرا (س)

 

 اسلام علیک یا انسیه هورا 

 

شهادت بی بی دو عالم بر همه

 رهروان صدیقش تسلیت باد

 

 

درس هایی از زندگی آن بی بی بزرگوار آوردم؛ باشد که خداوند به ما درک بهره گیری از این درس ها را بدهد

عنوان این درس ها عبارتند از:

بهترین توسل

یاد فاطمه علیهاالسلام

درس آموزی از فاطمه علیهاالسلام

عبرت‎آموزی از تاریخ

فاطمه علیهاالسلام محور درس‏ها

مرزهای درس آموزی

فاطمه علیهاالسلام؛ سندیت حق

 


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387;ساعت 18:23;  توسط یاسین; 
آموزه هایی از امام حسن عسگری(ع)

رهنمودهاى تربيتى از امام عسكرى عليه السلام

ميلاد امام عسكري

عصر خفقان

بنى‏عباس با شعار حمايت از اهل‏بيت عليهم‏السلام و احقاق حق آنان و با استفاده از شرايط خاص موجود، به قدرت رسيدند و در اين راستا خون‏هاى زيادى به زمين ريخته شد. ابومسلم خراسانى در راه استقرار حكومت عباسيان، تعداد زيادى از مردم را كشت و طبق گفته بعضى مورّخان اين تعداد، بالغ بر ششصد هزار نفر بوده است.1

آنان كه با اين شعار، به حكومت رسيدند، وقتى به هدف خود نائل شدند، از هيچ جنايتى نسبت به ائمه عليهم‏السلام و شيعيان فروگزار نكردند.

طبعاً شهادت امامان عليهم‏السلام از زمانى كه بنى‏عباس در مصدر امور بودند، به دست آنان بوده و علويان هم در فشارهاى شديدى قرار داشتند و شرايط امام عسكرى عليه‏السلام هم از اين قاعده مستثنى نمى‏باشد. بنى‏عباس به خاطر ترس از آن حضرت و علويان، ايشان را در تنگناهاى مختلفى قرار داده بودند؛ از جمله سكونت اجبارى آن حضرت در شهر سامرّا و منطقه نظامى (عسكر). لذا به وى و پدرش امام هادى عليه‏السلام «عسكريين» مى‏گويند.2

از سويى ديگر، امام ناگزير بود روزهاى دوشنبه و پنج شنبه در كاخ و دربار عبّاسى حاضر شود.3

اين محدوديت، شامل اصحاب و شيعيان حضرت هم مى‏شد. على بن جعفر از «حلبى» روايت كرده است:

«در عسكر جمع شديم و روزى كه حضرت از خانه خارج مى‏شد، منتظر مانديم تا او را زيارت كنيم. اما دستور كتبى حضرت صادر شد كه: «كسى بر من سلام نكند و حتى كسى با دست، مرا نشان ندهد و به طرف من اشاره نكند، چون جان شما در خطر است.»4

اين، سيمايى است از وضعيت حاكم بر زندگى امام و شيعيان در زمانى كه جان امام و دوستداران او حتى با سلام كردن يا اشاره به امام، در خطر بوده است. لذا ارتباط هريك با ديگرى بايد به صورت غيرعلنى ايجاد مى‏شد.

داود بن اسود ـ كه عهده‏دار آماده كردن حمّام امام بوده است ـ مى‏گويد:

مولايم ابومحمّد عليه‏السلام مرا خواست و چوبى گرد و بلند، كه شبيه پاشنه در بود و دست را پُر مى‏كرد، به من داد و فرمود: اين را به نزد «عَمْرى» ببر. من راه افتادم و در بين راه به سقّايى برخورد كردم كه استرى همراهش بود و اين استر، مزاحم مسير و راه من بود. سقّا گفت: بر استر بانگ بزن تا حركت كند. من چوب را بلند كرده، استر را زدم و چوب شكست. به محلّ شكستگى چوب نگاه كردم و ديدم در آنجا نامه‏هايى قرار دارد، به سرعت چوب را در آستين خود مخفى كردم...5

از اين مطلب مى‏توان فهميد كه شرايط و محدوديت‏هاى ايجاد شده، باعث مى‏شد كه امام عليه‏السلام چنين تمهيداتى را براى ايجاد ارتباط و رساندن پيام به ياران خود، بينديشد.

دوران امامت آن بزرگوار، معاصر سه تن از خلفاى عباسى بود؛ معتزّ، مهتدى و معتمد. گرچه اقامت اجبارى امام در سامرّا، خود به نوعى حبس مى‏باشد، اخبارى وجود دارد كه آن حضرت در دوران هريك از اين خلفا، مدّت زمانى را در زندان به سر برده است.6

در زمان خلافت مهتدى ـ كه در تاريخ، از عملكرد معتدل وى سخن به ميان آمده و از روش حكومتى‏اش تعريف شده است ـ 7 مدتى، امام در زندان وى به سر برده است و حتى او، تصميم بر به شهادت رساندن آن حضرت داشته كه مرگ وى، به او اجازه چنين كارى را نمى‏دهد.8

امام عسكرى عليه‏السلام و مكارم اخلاقى

از آنجا كه «امام»، در واقع پيشوا و مقتداى انسان‏هاست و وظيفه هدايت و ارشاد را به عهده دارد و بايد معارف اصيل و ناب الهى را بر مردم بشناساند، امام عسكرى عليه‏السلام نيز اين امر مهم را، با توجّه به شرايط ويژه و محدوديت‏هاى موجود، به بهترين نحو به انجام رسانيد.

از آن حضرت علاوه بر روايات فقهى، روايات زيادى باقى مانده است كه مشتمل بر مباحث اعتقادى و اخلاقى مى‏باشد كه به بعضى از آنها مى‏توان اشاره نمود.

ويژگى‏هاى شيعه

حضرت به شيعيانش مى‏فرمايد:

«اوصيكم بتقوى اللّه، و الورع فى‏دينكم، والاجتهاد للّه، و صدق الحديث، واداءالامانة الى من ائتمنكم من برّ او فاجر، و طول السّجود، و حسن الجوار، فبهذا جاء محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ، صلّوا فى‏عشائرهم و اشهدوا جنائزهم، و عودوا مرضاهم و أدّوا حقوقهم9؛ شما را سفارش مى‏كنم به تقواى الهى و پارسايى در دين خود و كوشش در راه خدا و راستگويى و اينكه امانت هركسى را كه به شما امانتى سپرده است، به او بازگردانيد چه آن شخص، نيكوكار باشد يا تبهكار. و سجده‏ها را طولانى كنيد و (براى همسايگان خود) همسايگان خوبى باشيد ـ كه محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم اين چيزها را آورده است ـ و در قبيله‏هاى آنان (اهل سنّت) نماز گزاريد، در تشييع جنازه‏هاى‏شان حاضر شويد و مريضان آنان را عيادت و حقوق‏شان را ادا كنيد.»

سپس در توضيح مى‏فرمايد:

«فانّ الرجل منكم اذا ورع فى دينه و صدق فى حديثه و ادّى الامانة و حسن خلقه مع الناس، قيل هذا شيعىٌّ فيسرّنى ذلك. اتّقوا اللّه و كونوا زيناً و لاتكونوا شيناً، جرّوا الينا كلّ مودّة و ادفعوا عنّا كلّ قبيح، فانّه ما قيل فينا مِنْ حُسْنٍ فنحن اهله، و ما قيل فينا مِنْ سُوءٍ فما نحن كذلك10؛ اگر كسى از شما در دينش ورع داشته و راستگو باشد و اداى امانت كند و با مردم خوش رفتار باشد، مى‏گويند: «اين، يك شيعه است.» و همين مسأله، من را شادمان مى‏كند. از خدا بترسيد و تقواى الهى را پيشه خود سازيد (و با اعمالتان) زيور و زينت براى ما باشيد و مايه زشتى (و بد نامى) ما نباشيد. هرگونه دوستى را براى ما جلب كنيد و هر بدى را از ما دور سازيد. زيرا هر خوبى كه در حقّ ما گفته شود، سزاوار آنيم و هر بدى كه در حقّ ما گفته شود، شايسته آن نيستيم.»

و در انتها مى‏فرمايد:

«اكثروا ذكراللّه و ذكر الموت و تلاوة القرآن و الصّلوة على النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ...؛11 بسيار خدا را به ياد داشته باشيد و نيز ياد مرگ را. زياد قرآن تلاوت كنيد و بر رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم صلوات بفرستيد. چه اينكه اينها امورى هستند كه طبعاً موجب رعايت توصيه‏هاى فوق مى‏شود.»

همچنين مى‏فرمايد: «اورع النّاس من وقف عندالشّبهة، اعبد النّاس من أقام على‏الفرائض، ازهد النّاس من ترك الحرام؛ اشدّ النّاس اجتهاداً من ترك الذّنوب12؛ پارساترين مردم كسى است كه در شبهات، درنگ كند، عابدترين مردم كسى است كه واجبات الهى را انجام دهد، زاهدترين مردم كسى است كه از كارهاى حرام بپرهيزد و كوشاترين مردم كسى است كه گناهان را ترك كند.»

ميلاد امام عسكري

ارزش تفكّر

«ليست العبادة كثرة الصيّام والصّلاة، و انّما العبادة كثرة التفكّر فى‏امر اللّه13؛ عبادت به زياد روزه گرفتن و نماز خواندن نيست؛ بلكه عبادت اين است كه در امر (مخلوقات) خداوند بسيار تفكّر شود.»

و چه دقيق فرموده است! چه اينكه اگر آدمى در خلقت الهى و اينكه از كجا آمده، چرا آمده است، به كجا مى‏رود و ...؟ تفكّر كند، طبعاً به شناخت خداوند نزديك‏تر مى‏شود و در راستاى همان تفكّر، به وظايف بندگى خود عمل مى‏كند.

جايگاه مؤمن

«المؤمن بركةٌ على المؤمن و حجّةٌ على الكافر14؛ مؤمن براى مؤمن، بركت است و براى كافر، اتمام حجّت.»

«ما اقبح بالمؤمن أن تكون له رغبة تذلّه15؛ چقدر زشت است براى مؤمن كه دلبستگى به چيزى داشته باشد كه موجب خوارى و ذلّت او شود.»

بهترين ويژگى‏ها

«خصلتان ليس فوقهما شى‏ء: الايمان باللّه و نفع الأخوان16؛ چيزى بالاتر از دو خصلت ايمان به خداوند و رساندن سود به برادران نيست.»

حضرت يارى به برادران را چون ايمان به خداوند، جزء بهترين صفات پسنديده مى‏شمارد.

بيان شرك

آن حضرت در مورد اين كه «شرك» از حسّاسيت و دقّت ويژه‏اى برخوردار است، چنين گوشزد مى‏كند: «الاشراك فى‏النّاس، أخفى من دبيب النّمل على المسح17 الأسود فى اللّيلة المظلمة18؛ شرك ورزيدن در ميان مردم، از حركت مورچه (كه بسيار آرام و نامحسوس است) در شب تاريك بر روپوش سياه، نهان‏تر است.»

جايگاه تواضع

تواضع و فروتنى، از صفات پسنديده‏اى است كه هر انسانى، حُسن آن را درك مى‏كند. تعبير امام عليه‏السلام در مورد اين صفت پسنديده چنين است:

«اَلتَّواضِعُ نِعْمَةٌ لايُحْسَدُ عَلَيْه19؛ تواضع، نعمتى است كه كسى بر آن رشك نمى‏ورزد.»

آن حضرت در تبيين جايگاه تواضع در فرهنگ اسلامى و ترغيب به آن مى‏فرمايد:

«من تواضع فى‏الدّنيا لإخوانه فهو عنداللّه من الصّدّيقين و من شيعة علىّ بن ابيطالب عليه‏السلام حقّاً20؛ كسى كه در دنيا نسبت به برادرانش متواضع باشد، نزد خداوند از صدّيقين به شمار مى‏رود و او از شيعيان واقعى على بن‏ابيطالب عليه‏السلام است.»

همچنين درباره بعضى از مصاديق تواضع، مى‏فرمايد:

«مِنَ التّواضع، السّلام على كلّ مَنْ تمرّ به و الجلوس دون شرف المجلس21؛ سلام كردن بر هركسى كه از پيش او مى‏گذرى و نشستن در جايى كه بالاى مجلس نيست، از تواضع و فروتنى است.»

ناهنجارى‏هاى اخلاقى

در ميان آنچه كه از حضرت به ما رسيده، احاديثى وجود دارد كه در آنها به امراض روحى و اجتماعى مردم اشاره شده است.

امام عسكرى عليه‏السلام شخص دورو را چنين وصف مى‏كند:

«بئس العبد، عبدٌ يكون ذاوجهين و ذالسانين، يطرى اخاه شاهداً و يأكله غائباً، اِن اُعطى حسده، و اِن ابتلى خانه22؛ چه بد بنده‏اى است، آن بنده (خدا) كه دورو و دوزبان است! در حضور برادرش، او را مى‏ستايد و پشت سر او غيبت و بدگويى23 او را مى‏كند. اگر مورد عطا واقع شود، به او حسد مى‏ورزد و اگر براى او گرفتارى پيش آيد، به او خيانت كند.»

آن حضرت، شخص دورو را تقبيح نموده و مصداق آن را توضيح مى‏دهد و حالات شخص دورو و دو زبان را با دقّت و ظرافت بيان مى‏كند. و لذا فطرت سالم آدمى بعد از آگاهى از اين حالات، از دوروئى بيزار خواهدبود.

حضرت، وضعيت شخص كينه‏توز را چنين بيان مى‏كند:

«أقلّ النّاس راحةً، الحقود24؛ شخص كينه توز، كم آسايش‏ترين مردم است.»

اگر نگاهى گذرا به وضعيت روحى اشخاص كينه توز داشته باشيم، به اين واقعيت پى مى‏بريم كه چنين افرادى هميشه در يك اضطراب روحى قرار دارند و از عدم آرامش و آسايش روحى رنج مى‏برند. آنان از روحى سالم و متعادل برخوردار نيستند. و تنها راه رهايى از اين رنج و محنت، به فرموده «قرآن و عترت»، گذشت و چشم پوشى از رفتار ديگران است.

امام عسكرى عليه‏السلام خشم و غضب، را كليد هر بدى مى‏داند: «الغضب مفتاح كلّ شر».25

منشأ بسيارى از گناهان، غضب مى‏باشد و اصولاً خشم با خوشرويى و حُسن خلق، در تعارض است. آن حضرت، با اين بيان، ريشه و منشأ بدى‏ها را به ما معرّفى مى‏كند، تا ما براى درمان بدى‏ها، در فكر راه حلّ اساسى باشيم و علاوه بر توجّه به هريك از بدى‏ها و پرهيز از آنها، آنها را ريشه‏يابى كنيم.

آن حضرت، شادمانى كردن نزد شخص محزون و غمناك را، بى‏ادبى تلقّى مى‏كند: «ليس من الأدب، اظهار الفرح عند المحزون»26.

اينها، نكاتى هستند كه در روابط اجتماعى ما با ديگران، بسيار مؤثّر مى‏باشد و مراعات نمودن آنها تأثير شگرفى در همدلى، ايجاد محبّت و حفظ دوستى‏ها دارد.

السّلام عليه يوم ولد و يوم يمت و يوم يبعث حيّاً.

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387;ساعت 11:43;  توسط یاسین; 
آوینی روایت های ناگفته...

این مطلبی است که تهیه و به سایت کانون اندیشه جوان به مناسبت شهادت
 
شهید آوینی دادم

 آويني، راوي فتح، اهل انديشه و قلم بود و با فرهنگ و هنر انس داشت، با قرآن و نهج البلاغه و كلام معصومين (ع) زندگي مي‌كرد و به پاداش تلاش خالصانه اش انوار حكمت بر قلبش تابيده بود و ديده بر باطن عالم گشوده و به سرچشمه معارف الهي راه برده بود.
و اينگونه بود كه چنين گفت : «با شروع انقلاب، حقير تمام نوشته‌هاي خويش را اعم از تراوشات فلسفي، داستان‌هاي كوتاه، و اشعار را در چند گوني ريختم و سوزاندنم و تصميم گرفتم كه ديگر چيزي كه حديث نفس باشد، ننويسم و ديگر از خودم سخني به ميان نياورم. »
او همچنین ماهيت فرهنگ و تمدن غرب را مي‌شناخت و مي‌دانست كه شناخت مباني نظري و فلسفي و سير تاريخي تمدن جديد لازمه مقابله با تهاجم فرهنگي غرب است.

عناوین این گزارش عبارتند از:
 
آوینیِ شناسنامه ای
 
آوینیِ نویسنده
 
آوینیِ مطبوعاتی
 
آغازی بر یک پایان
 
 آوینیِ مدرس دانشگاه
 
نگاهی گذرا به ديدگاه هاي شهيد آوینی
 
حکومت مشروع دینی در آراء آوینی
 
آوینی و انقلاب اسلامی
 
حضور در محضر آوینی
آوینی و روشنفکری
 
آوینی و تهاجم فرهنگی
 
نگاه آخر
 
علاقه مندان برای استفاده از این گزارش می توانند به آدرس اینترنتی زیر مراجه کنند :
 
 
 
 
| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387;ساعت 17:10;  توسط یاسین; 

دمکراسی در جبهه

 

راستي مژده! بوي عمليات ميآد!؟ مي­خواهيم خط رو بکشيم توي شهرها! البته نه خود خط

رو، بلکه حال و هواي خط و خاکريز و جبهه رو. خدا وکيلي! هستي بريم پاي کار؟

                                   هر که دارد سر همراهي مابسم الله...

 

               

دلم بدجوري براي دموكراسي جبهه تنگ شده؛


براي توسعه سياسي گردان­ها خط شكن، آخه اونجا جريان و حزبي نبود همش ائتلاف
بود.
هيچ چالشي نبود، بلكه همه جا پر از چاله بود. از يك وجبي­ها كه براي خمپاره 60بود تا چاله تانك.
شكاف طبقاتي نبود، تنها حفره روباهي بود و جانپناه، آن هم براي آدم هاي جانباز و جان نثار.
بحران هويت نبود، انقلاب هويت بود: فرشي مي­آمدي و عرشي مي­شدي

عجب غوغا سالاري در ادب و هنر حاكم بود؛


اول همه، بعد من -  لبخند بزن بردار      لبخند گل قشنگه - يا زيارت يا شهادت


شيرين ترين عبادت رقص بود آن هم روي پَد خيبر، زير گلوله ها تماماً خارجي؛ اروپايي,

آمريكايي.


حيف كه اهدا جايزه نُوبِلش، مال اين دنيا نبود.


آنجا فرهنگ را شرق تعيين نمي­كرد چون اصول نه شرقي و نه غربي حاكم بود, همبستگي

بود؛ اما كاغذي نبود، مشاركت بود؛ اما رنگي نبود, آفتاب بود؛ اما براي شهر خاصي نبود

سلام بود؛ اما سرد و بي­روح نبود.
فقط يك حزب بود، حزب الله.


كسي اعتصاب غذا نمي­كرد چون توي محاصره، آب و غذايي نبود. ياد بچه­هاي تو كانال

منطقه فكه بخير


همه چيز بود الا حقوق بشر، چون بشري نبود. همه فرشته بودند. خاك آنجا هم آسماني

بود، البته برنگ غروب جمعه؛ سرخ.


نظر سنجي­ها چيزي نشان نمي­داد، اما بوي عمليات همه را پاي كار مي­كشيد.


پوسترها رنگي بود، اما عكس شهدا تك رنگ بود.


آزادي، بچه­ها را اذيت مي­كرد همه دنبال تكليف مي­گشتند؛ اما دريغ از يك كار روي زمين مانده.


پارتي بازي فقط يك شب بساطش رو پهن مي­كرد، آن هم شب حمله؛ حاجي فلان بچه

كار درستيه، بذار امشب بياد؟!
آنجا آقازاده­ها هميشه خط شكن بودند.


كسي زيرآبي نمي­رفت، دروغ نگم! چرا؟ تو اروند و كارون مي­رفتن, اما آنجا سر پوشيده

نبود سونا و جكوزي هم نداشت.


بگذريم...


راستي مژده! بوي عمليات ميآد!؟ مي­خواهيم خط رو بكشيم توي شهرها! البته نه خود خط

رو، بلكه حال و هواي خط و خاكريز و جبهه رو.


خدا وكيلي! هستي بريم پاي كار؟هر كه دارد سر همراهي مابسم الله...

"سید جواد"

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386;ساعت 11:43;  توسط یاسین; 
سید حسن نصرالله ایرانی تر از بعضی ایرانی نما ها

 

اسلام علیک یا روح الله الموسوی الخمینی

 

یاد امام و شهدا دل رو می بره کرببلا

 

سلام دوستان ایام الله دهه مبارک فجر را به تمام شما تبریک می گویم.

بسیج دانشجویی دانشکده ما امسال دست به ابتکاری انقلابی و جدید  زد و پرچم حزب الله لبنان را در

کنار پرچم کشورمان

در سر در دانشکده خبر به احتزاز در آورد این کار با اعتراض جمعی از دانشجویان دانشکده که اسم

خودشان را خبرنگار گذاشته اند اما در واقع از مسائل هیچ را تمایز نمی دهند مواجه شد .

ما با این کار نمادین می خواستیم بگوییم که حزب الله لبنان امتداد انقلاب ماست اما کوته فکران عرصه 

رسانه که بازیچه دست گروه های سیاسی قرار گرفته اند این چیز ها را نمی فهمند بگذریم ...

می خواهم بگویم که به کوری دشمنان داخلی وخارجی نظام مقدس جمهوری اسلامی و با توجه به

سخنان حکیمانه رهبر معظم انقلاب  آینده از آن حزب اللهی هاست  

عکس های زیر را از ایام انقلاب، آقا و سید حسن نصر الله روی وبم گذاشتم امیدوارم لذت ببرید .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این بیت آخر را برای کسانی که خودشان می دانند می نویسم :

میان عاشق و معشوق رمزی است                                        چه داند  آنکه اشتر  می چراند

 

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386;ساعت 15:34;  توسط یاسین; 
ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه
 

 وصیت نامه امام حسین (ع)


hoseyn.jpg


 

امام حسين عليه السلام هنگام حرکت از مدينه به سوي مکه اين وصيت نامه را نوشت و با مهر خويش

 ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد:

*بسم الله الرحمن الرحيم*

 هذا ما أوصي به "الحسين بن علي" إلي أخيه محمد بن الحنفية إن

 الحسين يشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريک له و أن محمداً عبده و رسوله جاء بالحق من

 عنده و أن الجنة حق و النار حق و الساعة آتية لاريب فيها و أن الله يبعث من في القبور و أني

 لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنما خرجت لطلب الإصلاح في امة جدي(صلي

 الله عليه و آله ) أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنکر و أسير بسيرة جدي و أبي علي بن

 أبي طالب فمن قبلني يقبول الحق فالله أولي بالحق و من رد علي هذا أصبر حتي يقضي الله

 بيني و بين القوم و هو خيرالحاکمين، و هذه وصيتي إليک يا أخي! و ما توفيقي إلا بالله، عليه

 توکلت و إليه أنيب.



*به نام خداوند بخشنده مهربان*


اين وصيت "حسين بن علي" است به برادرش محمد حنفيه.


حسين گواهي مي دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد(ص) بنده و

 فرستاده اوست و آئين حق( اسلام) را از سوي خدا( براي جهانيان) آورده است و شهادت مي دهد که

 بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسان ها را در

 چنين روزي زنده خواهد نمود.

امام در وصيت نامه اش پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از

 اين سفر اين چنين بيان نمود:


من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛

 بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و

 احياي سنت و قانون جدم، رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم، علي بن ابي طالب(ع) است. پس هر کس

 اين حقيقت را از من بپذيرد( و از من پيروي کند) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند( و از من پيروي

 نکند) من با صبر و استقامت( راه خود را) در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني اميه حکم

 کند که او بهترين حاکم است. و برادر! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست، بر او توکل مي

 کنم و برگشتم به سوي اوست.


انگيزه هاي قيام حسين(ع)


امام(ع) در سخنان خود در پاسخ وليد و مروان اولين انگيزه قيام و مبارزه و علت مخالفت خود با يزيد بن

 معاويه را بيان کرد و اکنون به هنگام حرکت از مدينه در وصيت نامه خود به انگيزه ديگر يا به علت اصلي

 قيام خود، يعني امر به معروف و نهي از منکر و مبارزه با مفاسد وسيع و مسائل ضداسلامي و

 ضدانساني حکومت يزيدي و اموي، اشاره مي کند و مي فرمايد:

اگر آنان از من تقاضاي بيعت هم نکنند من باز هم آرام و ساکت نخواهم نشست؛ زيرا اختلاف من با

 دستگاه خلافت تنها بر سر بيعت با يزيد نيست که با سکوت آنان در موضوع بيعت، من نيز سکوت اختيار

 کنم؛ بلکه وجود يزيد و خاندان وي موجب پيدايش ستم و گسترش فساد گشته است.


و من براي امربه معروف و نهي از منکر و احياي قانون جدم رسول خدا(ص) و زنده کردن راه و رسم پدرم

 علي(ع) و بسط عدل و داد به پاخيزم و ريشه اين نابه ساماني ها، يعني خاندان بني اميه را قلع و قمع

 نمايم و همه جهانيان بدانند که حسين جاه طلب، طالب مقام و ثروت، شرور، مفسد و اخلالگر نبود و اين

 حالت از روز اول تا ساعت آخر و تا لحظه آخر در روح حسين(ع) متجلي و متبلور بود.


منبع : سخنان حسين بن علي عليه لسلام از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي ، ص 54

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386;ساعت 14:17;  توسط یاسین; 

شیخ مرتضی انصاری نائب امام زمان(عج)

امام زمان

سید اسحاق قمی در عالم خواب به حضور امام زمان(عج) شرفیاب شدند و از امام شنید كه حضرت فرمودند: والله شیخ مرتضی، نائب ماست!

مرحوم حاج آقا حسین فاطمی قمی، از پدر بزرگوارشان مرحوم آقا سید اسحاق قمی نقل کرده‌اند که ایشان فرمودند: زمان توقفم در نجف اشرف، شبی در عالم خواب دیدم مژده می‌دهند که امام زمان(عج) ظهور نموده‌اند. با کمال شوق و شعف، خدمتشان شرفیاب شدم.

حضرت سوار بر اسب بودند و شیخ انصاری پای رکاب ایستاده بود و ایشان به شیخ امر فرمودند. همین که چشم مبارکشان به حقیر افتاد، سه مرتبه فرمودند: «والله شیخ مرتضی، نائب ماست!» بعد شیخ متوجه من شدند و فرمودند: «آن گچ و آجر را ببر فلان مسجد را تعمیر کن» و از خواب بیدار شدم.

مدتی گذشت و در ایام زیارتی سید الشهدا به کربلا مشرف شده بودیم. عادت شیخ آن بود که بعد از نماز صبح برای جلوگیری از فشار هجوم زوّار بر ایشان، مشغول نافله می‌شدند. اتفاقا آن خواب به خاطرم آمد، استخاره کردم که به ایشان عرض کنم یا نه، مساعد آمد.

همین که خواب را نقل کردم، ایشان گریه کردند و فرمودند: حضرت نسبت به من چنین فرمود؟! عرض کردم: بله. فرمودند: نفهمیدی اوامر حضرت چه بود؟ عرض کردم: خیر.

پس سجده شکر کردند و فرمودند: بردن گچ و آجر و تعمیر مسجد، آن است که شما جایی را به کمک من ترویج می‌نمایید. لذا همین که خواستم به ایران بیایم، اجازه به من دادند و من به طرف ایران رهسپار شدم.

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386;ساعت 15:43;  توسط یاسین;